اون روز باروني رو يادته...؟ من زير نم نم بارون با توحرف مي زدم تو نبودي كنارم اما دلت
انگاري اينجا بود.
من با تو قدم مي زدم ... خودت نبودي اينجا اما حضورت رو كنار م احساس مي كردم .
من بودم وتو ويه دنيا فاصله ................................
حرفاي قشنگ اون روز رو يادته ...؟ آخ كه چقدر صداي مخملي ات رو دوست دارم. تو حرف
مي زدي و من فقط گوش مي كردم هميشه عاشق اين بودم توبرام حرف بزنيومن گوش بدم ...
و من فقط گوش مي كردم ...
يادته يه قول بهم دادي؟ ازت قول گرفتم هيچوقت لبخند رولبات رو ازم نگيري مي دونستي كه
دنيايي دارم باهاش! دلم مي خواست لبخندت رو قاب بگيرم وبذارم تو اتاقم تا هر روز صبح كه
از خواب پا مي شم با ديدن لبخندت جون بگيرم !
وقتي مي خنديدي انگار دنيا رو بهم مي دادن. خودت مي دونستي ... مي دونستي عاشقتم
مي دونستي ديوونتم ...مي دونستي واست مي ميرم تو همه اينا رو مي دونستي ...
آخرش رو يادت هست من گريه مي كردم...؟! من زير بارون گريه كردم چه حس قشنگيه وقتي
آدم زيربارون گريه كنه. من گريه مي كردم .... اما تو فقط مي خنديدي من ازداشتن تو گريه
مي كردم
ولي توبهم مي خنديدي من عاشقانه گریه مي كردم اما تو بي رحمانه مي خنديدي...
تو به عشق پاك من مي خنديدي...!
چقدر ساده بودم نفهميدم ...چقدر ساده بودم نشناختمت ...
يادته بهم گفتي ديوونه... آره من ديوونه بودم . ديووونه يه عشق پوشالي.
اما .... خوشحالم رفتي خوشحالم ديگه نيستي خوشحالم...
خوب شد گذاشتمت كنار
فكر نكن بدون تو هيچم
فكر نكن بي تو مي ميرم
فكر نكن بي تو غمگينم
فكر نكن بي تو اسيرم
من تازه فهميدم بدون تو پر از اميدم

