تلاوت غم به بلندای آئینه ها و شعر و واژه قدری پیر!
صبوری از قرص کامل ماه بود یا دردهای نشسته به گل؟ ببین بهار فصل خدایی! هفت سین و عیدی
داری! شوق پوشیدن دست گل بر دل درخت امسال یک وجب خوشبختی وعشق فقط یک وجب.
یک وجب خوشبختی عشق به کج و معجوق سرنوشت دلها عیدی بده.
به خدا من از تو چیزی نمی خواهم که در آب و گل تو نیست!
یک قاشق ستاره که چیزی نیست... هست؟ بگذار لحظه تحویل سال مهربانی را دوره گردی کنیم.
من از این همه شب گریه گی خسته ام خیلی خسته!
طعم پنجره یادم نیست! می فهمی؟ هوس عید و سبزه... هوس تر شدن زیر یاد یا مقلب القلوب...
هوس ترانه و شعر... هوس کودکی دارم!
صاحب یا مدبرالیل والنهار تویی و یک سیصد و شصت و پنج روز در راه...
کاری کن گم ات نکنم... گم ات نکنیم ... کاری کن خوبی را مهربانی را محبت را از تو به تجربه بایستیم.
خدای نکند این ۸۶ آنی نباشم که تو می خواهی!
سرخ سرخ مثل .... هیچکس!!!
سبز سبز مثل بهار
« عیدتون مبارک »

