تبليغاتX
ستاره بخت من
وقتی از نگات می شه یه آسمون ستاره چید... وقتی از دلت می شه به کهکشون ها پر کشید...آره تو خودخود عشقی



می دونم دوستم نداشت
 

گفت: دوستم داره...

 

مي گفت: هر چي من بگم قبول مي كنه، حتي حاضره تموم گذشته اش رو به خاطر من عوض كنه...

 

من فقط خنديدم...

 

مي دونستم من اولين و آخرين كسي نيستم كه اين حرف ها رو بهش مي گه.

 

بهش گفتم: من با همه دخترهايي كه مي شناسي فرق دارم، من مثل بقيه نيستم كه با يه بار دوستت

 

دارم يه پسر واسه اش غش كنم!

 

بهش گفتم داره وقتش رو تلف مي كنه گفتم كه من اهل اين چيزها نيستم...

 

بهش گفتم حالم از اين دوستي ها بهم مي خوره...

 

ولي اون باز حرف خودش رو مي زد.

 

مي گفت: تو واسه من با همه فرق مي كني... هر كاري بگي مي كنم، اصلا تو منو آدم كن! مي خوام

 

عوض بشم...

 

نمي دونم چرا حرفاش، ذره اي روي من تاثير نمي ذاشت.

 

به من مي گفت: خيلي مغروري...

 

خيلي سنگدلي كه حرفامو باور نمي كني هر كسي جاي تو بود تا حالا...

 

من دوباره خنديدم... از كاراش، از حرفاش خنده ام مي گرفت...

 

دلم واسه اش مي سوخت، همه حرف هاش از نظر من بچه گونه بود، دلم واسه اش مي سوخت كه

 

چرا هنوز خودش رو نشناخته، چرا اينقدر به اين و اون ابراز علاقه مي كنه، چرا اينقدر دل مي ده

 

و دل مي كنه...

 

هيچ حسي نمي تونستم نسبت بهش داشته باشم، جز حس ترحم...!

 

نمي دونم چرا حرفامو نمي فهميد، نمي دونم چرا فكر مي كرد منم خام حرفاش مي شم...  

 

مي دونستم واقعا دوستم نداره...

 

يه روز بهش گفتم: يه چيزي ازت بخوام انجام مي دي...؟!

 

گفت: هر چي بخواي قبول مي كنم!

 

گفتم: قول مي دي؟

 

گفت: قول مي دم!

 

گفتم: ديگه بهم زنگ نزن... ديگه سراغم هم نگير...

 

گفت: نمي تونم...

 

گفتم: فراموشم كن اگه مردي...!

 

گفت:... ( هيچ نگفت!)

 

گفتم: داري وقتت رو تلف مي كني، من اوني نستم كه تو مي خواي، چرا نمي خواي بفهمي...؟!

 

گفت: همين...!

 

گفتم: همين...!

 

و بوق... بوق... بوق...

 

تمام شد...

 

ديگه هيچ وقت زنگ نزد، ديگه حتی از هيچ كس سراغم رو نگرفت.

 

بعد ها شنيدم رفته سراغ يكي ديگه...

 

دوباره خنديدم

 

دوباره دلم براش سوخت...

 

هم براي خودش كه هنوز بچه بود، هم براي اوني كه خام حرفاش شده بود...

 

خوشحالم كه از همون اول فهميدم، خوشحالم خام حرفاش نشدم

 

اون رفت و با رفتنش نشون داد كه واقعا دوستم نداشت.

 

اگه اينطور بود، هيچ وقت نمي رفت...! 

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط عطیه |