دوباره از تو می نویسم...
مي خواهم از تو بنويسم...
مي خواهم از تو بگويم...
من مي خواهم...
اما... نه!!! پرسپولیس!!! مگر مي شود...!
مگر مي شود از تو نوشت وقتي تو دليل بودن مني...
مگر مي شود از تو گفت وقتي تو معجزه حرفهاي ناتمام مني...
من چگونه مي توانم از تو بنويسم وقتي حجم مخملي صدايت در عمق وجودم
جاري ست...؟!
من چگونه مي توانم خوشبختي را خط خطي كنم وقتي باور بودنت خواب را از
چشمانم مي ربايد...؟!
پرسپولیس!!! من چگونه مي توانم بي تو بمانم وقتي همه ي جانم از توست...؟!
من مي نويسم...!
من مي نويسم از تو كه هلهله شادي چشمانت به من آموخت كه بايد زندگي را زندگي كنم...
من مي نويسم از حضور گرم نگاه مهربانت كه آتش عشق تو خانه دلم را آباد كرد...!
من دوباره مي نويسم از تو...!

