تبليغاتX
ستاره بخت من
وقتی از نگات می شه یه آسمون ستاره چید... وقتی از دلت می شه به کهکشون ها پر کشید...آره تو خودخود عشقی



بی اراده...

بی ارده سلام. خوبی؟

...

آره خوبم، من همیشه خوبم. اگه خوب نباشم چی کار کنم.

خیلی سخته. خیلی... زندگی خیلی سخته...

دوست دارم گریه کنم. بعضی وقتا دوست دارم بمیرم ببینم چی می شه؟!

اصلا کسی می فهمه من نیستم؟!

کسی واسه نبود من گریه می کنه؟!

نمی دونم شاید یکی گریه کنه!

شاید یکی آرزو می کرد من بودم...

شاید یک نفر... یه جایی دلش هوای منو بکنه

شاید یکی یه جای این دنیا منو دوست داشته باشه!

شاید... شاید...

شاید آره... شایدم نه!

شاید هیچ جای دنیا کسی حتی به منم فکر نکنه

شاید هیشکی دلش واسم تنگ نشه

من بدم خیلی بد می دونم!

پس توقع چی رو باید از آدمای این دنیا داشته باشم...

من همیشه بد بودم همیشه یه دیوونه

همیشه قاطی... همیشه اخمو.. همیشه ساکت

همیشه مغرور...

حالا کی می تونه یه همچین آدمی رو تحمل کنه....

یعنی کسی پیدا می شه واسه یه آدم دیوونه ای مث من دلش تنگ بشه؟

نمی شه... چون تا حالا نشده.... من می دونم...

اصلا نمی خوام کسی دلش واسم تنگ بشه...

اصلا نمی خوام کسی منو دوست داشته باشه

می خوام تنها باشم!

این جمله رو خیلی گفتم!

می خوام تنها باشم.

نمی خوام کسی تنهایی مو بهم بزنه

نمی خوام تنهایی مو با کسی قسمت بکنم

...

چ! خنده ام می گیره... واسه تموم حرفام.. واسه تموم کارام

خیلی دیوون ام نه؟

حالا کجاشو دیدی

دیوونه گی هام تمومی نداره

...

خسته ام خیلی خسته

ببین همین الانم که دارم می نویسم هوای چشام بارونی می شه

انگار منتظر یه تلنگره که بباره

دوسش ندارم. چرا اینقدر زود می باری چشمای من؟!

چرا تو تنهایی من اینقدر زود بارونی می شی

ولی جلوی آدما عین یه سنگدل می مونی

چرا همیشه مغروری!

ولی تو تنهاییت می باری

همیشه می باری

من نمی خوام

من نمی خوام اینجوری باشم

من نمی خوام دلم اینقدر حرف واسه گفتن داشه باشه

داشتم آهنگ گوش می کردم

گفتم یه چند خط بنویم...

اما چند خط نشد

شد چند صفحه...!

من نمی خوام اینجوری باشه

آخه چقدر حرف

چرا من کسی رو ندارم که باهاش دردو دل کنم

 اونوقت مجبور باشم این همه بنویسم

من خسته شدم

از تنهایی هام

 از این چشای بارونی

داره می باره

نمی تونم چیزی رو ببینم

نمی تونم دیگه بنویسم

خسته ام خیلی خسته.....

.....

.....

....

بسه دیگه

بسه چشای من

بسه این همه اشک

آخه واسه چی داری اشک می ریزی چشای من

چرا کی نیست که اشکای من پاک کنه؟

نبار...

به خاطر من دیگه نبار

من دیگه طاقت ندارم...

....

آخ! کاش می شد می تونسم ببوسمت

ولی فقط می توم اشکاتو پاک کنم.

دیگه گریه نکن. خوب؟

می دونم خیلی اذیتت می کنم

تو همیشه هوات ابریه

ولی هیشکی این هوای ابری رو نمی بینه

هیشکی نمی فهمه

می دونم خیلی سخته...

ولی من خیلی دوستت دارم

چون آرومم می کنی

همیشه با اشکات آرومم می کنی

من خیلی مدیونتم.

من خیلی دوستت دارم

کاش می شد می تونستم بوست کنم...

....

 دیدی؟

 اینم یکی دیگه از دیوونه گی هام

تا حالا دیده بودی کی با چشای خودشم حرف بزنه؟

ولی من همیشه حرف می زنم

 با چشام. با دستام. با گوشام. با...

من همیشه با خودم حرف می زنم

همیشه...

چون هیچ کس دیگه ای رو ندارم بااش حرف بزنم

تنهایی خیلی سخته

ولی...

ولی من تنهایی مو دوست دارم

من تو یه دنیای دیگه ای زندگی می کنم

احساس می کنم به ادمای دور و برم تعلق ندارم

احساس می کنم با همشون فرق دارم...

واسه همینم همیشه احساس تنهایی می کنم

من می تونم تو یه جمع شلوغی باشم ولی باز هم احساس تنهایی کنم

 حتی وقتی با دوستام هستم هم احساس تنهایی می کنم

حتی وقتی خوشحالم

یه جورایی منو تنهایی با هم دیگه بزرگ شدیم....

همه جا باهام بده

تو خونه از بچه گی....

ولی باز هم من این تنهایی مو دوست دارم

دوست ندارم هیشکی بیاد تو تنهایی هام

....

آخیش... آروم شدم... مث همیشه

وقتایی که می نویسم یا وقتایی که گریه می کنم

همیشه آروم می شم

الانم آرومم

باید برم

از این دنیای مجازی برم

اصلا کلا یه مدت می خوام برم

شاید رفتم....

من این دنیای مجازی رو دوست دارم

نه به خاطر کسی

فقط به خاطر اینکه می تونم یه جورایی تنهایی مو باهاش پر کنم

باید برم!

دنیای واقعی صدام می زنه...

باید برم...

باید!

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 27 مهر1387 و ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط عطیه |